مقدمه
قره باغ یکی از ایالتهای قدیمی آذربایجان میباشد که 1300 سال پیش نیز همین اسم در قره یاغ استفاده میشده است . این اسم قره در لغت ترکی بمعنای زیادی بکار برده میشده از جمله بمعنای فشرده ، عروس ، بزرگ ،سیاه و ... پس میتوان قره باغ را بصورتهای زیر معنا کرد باغ فشرده ، باغ عروس ، باغ بزرگ ،باغ سیاه و...معنا میدهد. ناحیه قره باغ یکی از قدیمی ترین سکونتگاههای بشری میباشد. بطوریکه ناحیه قره باغ و اطراف خزر و مناطق شرق آفریقا رامیتوان اولین سکونتگاه بشری شمرد. یافته های استخوانهای قدیمی بشری معروف به انسان آزیخ در سال 1968 قدمت سکونت را به 350 الی 400 هزار سال پیش میرساند. در طول تاریخ و خصوصا عصر آهن در منطقه قره باغ تغییرات بزرگی رخ داده است. یافته های اشیا در این مکان از مراوده اقتصادی این منطقه با دولت ثروتمند آشور حکایت میکند. مرحله تسلط اوراتورها و حکمرانی آنها بر این نواحی تا انقراض انها توسط مادها ادامه پیدا کرد و آذربایجان بعد از مرگ اسکندر به دو بخش ایالت جنوبی آتروپاتن و شمالی آلبانی تقسیم شد. ناحیه قره باغ نیز جزو ایالت  شمالی آلبانی بحساب میامد در قره باغ اقوام اوتی ، گرگر ، و دیگر اقوام آلبانی زندگی میکردند. مناقشه آذربایجان و ارمنستان بر سر این منطقه و ادعای حاکمیت هر دو دولت بر این منطقه و کم بودن منابع تاریخی از ترکیب جمعیتی و قومی آن در کشور ما وگاها نادرست باعث گردیده که اینجانب نسبت برگردان  فصل اول کتاب که شامل بخشهای اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم کتاب « تاریخ واقعی ارمنستان»  است اقدام نمایم . این کتاب توسط محقق بزرگوار دکتر آتام اوغلان ممدلی استادیار دانشگاه دولتی باکو در سال 2008 نگاشته شده است . این کتاب منبع ارزشمندی  است برای کسانی که میخواهند در مورد مردم ارمنستان و قره باغ اطلاعاتی بدست بیاورند .                                              
                                                                                                                  اتا
بخش اول-ارمنیها از قدیم تا میانه
سکونتگاه اولیه اقوام ارمنیها تا حالا نیز در هاله ای از ابهام و تاریکی قرار دارد . بطوریکه که ارمنیها را تا به امروز نتوانستند به قومی مرتبط سازند . شرق شناس فرانسوی شوپن بدرستی مینویسد که امروزه دانشمندان ارمنی شناس خود را به چیزی بحق  روا میدانند که  طول دوران اقوام هایکانها و منطقه آنها یعنی هایستان را به نام خود ضبط و ترجمه کرده اند. معلوم است اقوام یافئث از شمال از طرف کوهها وارد منطقه ارمنیا شدند و اقوام سامی نیز از جنوب و هیچکدام از آنها با این قوم هیچ رابطه قومی نمی توانند داشته باشند .رابطه تاریخی و زبانی ارمنیها و مسکن اولیه آنها در منطقه آسیای صغیر توسط دانشمندان ارمنی و آکادمیک آنها چون   k.v.Trever و  S.Tyermyanودانشمندان دیگر بصورت جدی مطرح وبحث گردیده است .
تاریخ نویس های قدیم چون هرودوت و اودوکس و دیگران اقوام پروتو ارمنی را با اقوام فراکیا یا فریقیا مرتبط میدانند . دانشمند مشهور و شرق شناس دیاکونوف در این رابطه گفته است که زبان قدیم ارمنیها با زبان اقوام آوتوختن هیچ نزدیکی و قومیتی ندارد و ... معلوم است که آنها از بیرون آسیای صغیر به این منطقه آمده اند . اقوام قدیمی ارمنی در بین سالهای VI و VII قبل از میلاد به این منطقه آمده اند . آثاری از  این اقوام قدیمی برای اولین بار در شمال فرات دیده شده است . پس معلوم گردید که این دانشمند نیز ارمنیها را مهاجر آسیای صغیر دانسته است . تاریخ دانهای ارمنی اقوام خود را از آوتوختن میدانند . دانشمندان شوروی سابق در کتاب " تاریخ قدیمی جهان " می نویسند که  اقوام ارمنی که از پراکندگی قوم آوتوختن avtochton بوجود آمده را به دلایلی نمیتوان واقعیت بحساب آورد . بطور یقین در سال VII قبل از میلاد در یک متن اوراتوری در شرق آسیای صغیر( در شرق ترکیه کنونی ) در بالای رودخانه دجله و فرات  اشاره به سرزمینی  کوچکی دارد که از آن به نام Arme نام برده شده است.این قوم بین قرنهای VIو VII با اقوام frig ها که یکی از شعبه های آنها نیز محسوب میشود از منطقه بالکان خارج و در این منطقه ساکن شده و با اقوام بومی این منطقه هوریها و لوویاها آشنا شده اند . حکمدار هخامنشی در جنگ kserksin خود اقوام فریقی و ارمنی در زیر یک پرچم و اقوام alord ها و suspeyr ها نیز زیر یک پرچم صف کشیده بودند . این یک واقعیت است که آمدن این اقوام وحشی به این منطقه باعث شد که بتدریج آنها مدنیت این اقوام متمدن را تصاحب  کنند . این عقیده را نیز دانشمند ارمنی آقای نعلبندان تصدیق میکند . ارمنیها در بالای فرات و دجله ساکن شدند جائی که تمدنهای بزرگی از اقوام مختلف چون هوریها و هیت ها و اوراتورها در آنجا زندگی میکردند. مولف دیگر ارمنی کاپانچیان مینویسد که میتوان چنین استنباط کرد که در جنگ اسکندر مقدونی و تقابل با جنگجویان ارمنی آنها در منطقه ای در شمال فرات و دجله بودند .نویسنده روسی pilin مینویسد که ارمنستان بزرگ از منطقه karanitisd فرات شروع میگردد. موسی خورنلی مینویسد منطقه شمال و شرق منطقه آرمناک و وان با کوههای سر به فلک کشیده شروع میشود و از رودخانه های hay-kuylu که بسمت غرب جاری میگردد در آن مناطق ساکن گردیدند. بعد ها ارمنی ها اسم آرمناک را در بین خود بصورت اسم اشخاص بکار بردند. که البته معلوم است که این اسم مربوط به اقوام آرمان ساکن این مناطق میباشد . به نظر محققین یکی از شعبه های اقوام فریق ها که آرمی نام دارد به منطقه ای بنام hayasa آمده و در آنجا ساکن شده اند . اقوام سامی و آرامی به آنها Armina و هوریها و اورارتورها به آنها Armini میگفتند . این منطقه قبل از اینکه ارمنیها با این اسم به این منطقه بیایند مسکن اقوام قدیمی هیت و هوری و اورارتور و همچنین اقوامی که هزار سال قبل از میلاد از جنوب و شرق اروپا به این منطقه آمدند و به زبان ترکی صحبت میکردند و بنام اقوام کیمر و سکا آنها را میشناسیم بودند. بعد ها اقوام ساکن در شرق آناتولی از طرف دیگر اقوام بنام قوم ارمنی معرفی شدند.ارمنیها خود را بیشتر نزدیک به قوم hay میدانند با اینکه این قوم از اقوام قدیمی این منطقه نیست و پس از مهاجرت از بالکان به این منطقه آمده اند با این وجود مدرکی دال بر خویشاوندی آنها وجود ندارد . اقوام hay هیچ وقت جزو اکثریت فراکسیون جمعیت شرق آناتولی محسوب نمیگردد . اهالی این منطقه که بعد ها مسکن اقوام ارمنی گردید مسکن اقوام هیت و هوری و اوراتوری و دیگر اقوام بوده است که این اقوام امروزی ساکن آنجا به نوعی مردمان آن زمان تلقی میگردد. کلمه ارمنی در جغرافیای شرق آناتولی بصورت Armeni yayla استفاده شده است . اما این اسم در قدیم توسط یونانیها بصورت Aemeniya کسب شده است که بعدها توسط اروپائیها بصورت hay عوض شد. تاریخ نویس روس میگوید که اقوام " های " هیچ وقت خود را ارمنی نگفته اند . دانشمند فرانسوی شوپن در مورد ارمنی –های و ارتباط آنها چنین بیان میکند که از اختلاط ارمنیها و پارسوق ها و هایکانها و یهودیها اقوام جدیدی بوجود آمده که باعث شده حتی این قوم جدید نسب خود را نیز فراموش کنند. دانشمند ارمنی منوک آبقیان این ایده را گسترش داده و می نویسد که " منشا اقوام ارمنی چیست و آنها چطور و چه وقت و از کجا و از کدام راهها به این جا آمده اند قبل از اینکه ماهیت ارمنی به خود بگیرند و بعدها از کدام اقوام بوجود آمدند و به زبان و ترکیب جمعیتی آنها کدام اقوام تاثیر گذار بوده است . در دست ما موردی که این مطالب را اثبات کند یا معلوم کند وجود ندارد و منشا آنها معما میباشد" . دانشمند روس ویلیچکو مینویسد که یهودیهای که در اسارت بابلیها بودن و و بعدها یهودیهای مهاجر اورشلیم باعث شده شاخه ای بزرگی از یهودیها با این قوم قاطی شدند و بعضی از  این یهودیها  جزو قوم " های" گردیده واسم زوک را  نیزاخذ کرده اند . آنتروپولوژی ارمنیها رادر نظر بگیریم اکثریت آنها گردن کوتاه و سر های تخت دارند . دانشمند ارمنی کاپانچیان میگوید که از آرمنوئید ارمنیها بصورت سرها ی کوتاه و متمایل به یک طرف و پهنای صورت دراز و کمی پهن و بینی بزرگی دارند و شبیه منقار عقاب بصورتی که در مجموعه صورت بیشتر نمایان است و بدن متناسب و اما میانه آن معمولی است . از این جهت با توجه به تحقیقات شانتر و ارکرت و دیگران معلوم میشود که اینها بیشتر به یهودیهای کوهستانی و خالدی آیسور ها نزدیکترند . دانشمند انگلیسی برتین، تیپ آنها را با یهودیهای قدیم فلسطین یکی میداند . آنتروپلوژیک شناس قفقاز پانتیاخوف به نتایج بهتری رسیده است . ارمنی های گریزان از جنگ که از ترکیه گریخته و به گرجستان و به تفلیس پناهنده شده بودند مورد بررسی دقیق آنتروپلوژی این دانشمند قرار گرفت و معلوم گردید این مهمانهای ناخوانده از جهت فزیکی فوق العاده سالم هستند . ویلیچکو نیز در اثر قفقاز خود در صفحه 65 کتاب این پدیده را میپذیرد . دانشمند گرجی نیز ارمنی های ساکن در قفقاز را از لحاظ فزیکی و آنتروپلوژی تصدیق میکند. دانشمند آرخلوژی شناس گرانقدر گرجی چاواخاش ویلی بر اساس یافته های باستانی در کتاب " تاریخ مردم گرجی " مینویسد که مردم از لحاظ آنتروپلوژی به سه دسته تقسیم میشوند...یافته های باستانی از جمجمعه های قدیم در قفقاز نشان میدهد که مردم قفقاز سرهای درازی دارند که این تیپ سر ها بنا بر گفته با گروه ارمنی و گرجی مطابقت ندارد .پروفسور ورخوف نیز نزدیکی بین اهالی قدیم با ارمنی ها و گرجیها را رد میکند و قبل از آمدن آنها اقوام قدیمی در اینجا زندگی میکردند. موسی خورنلی مینویسد که اقوام قفقاز قبل از آمدن ارمنی ها تمدن بزرگی داشتند .که این قضیه را اقوامی که بعدها به اینجا آمدند ثابت میکند .که از بین آنها کاهن بزرگ ارمنی از پارفیا،گریگوری پسر آنک نیز دیده میشود.معلوم میگردد که بانی مذهب ارمنیها از پارفیا بوجود آمده یعنی شخصی که منشا ترکی داشته است. به نظر کاپانچیان منطقه غرب اوراتورها در قرن VI قبل از میلاد ارمنی گردیده است . که کم کم حاکمان ارمنی به اهالی اوراتور فشار آورده و آنها به سمت کوهستانها کوچ دادند. براساس نوشته های اوراتورها در هشتم قبل از میلاد در ایالت سوفن هیت ها ساکن بودند که بعد ها حدود ده هزار سرباز یونانی در آنجا ساکن و رانده شدند ( 400 قبل از میلاد ) و بعد از آنها نیز در آن مناطق ارمنی ها ساکن شدند البته این مسئله را کاپانچیان مطرح میکند و بعد ادامه میدهد که ارمنیها خود را با توجه به حضور اقوام قدیمی " های " در آن منطقه ریشه دار می بینند البته بعدها اقوام حاضر در حوزه فرات هیت ها و اوراتورها را نیز ارمنی کردند.پروسه ارمنی کردن مناطق بسرعت ادامه پیدا کرد و در این مسئله شعارارمنی هر کجا که زنان و دختران ما قدم بگذارند آنجا وطن ماست موثر بود. گزنفون در مورد دشمنی بین ارمنیها و اقوام اوراتورها و خالدیها مباحثی مطرح میکند . آکادمی ارمنیها با اقتباس از گروپدیا و دیگر منابع بیان میکند که نتیجه زندگی مشترک خالدیها وارمنیها آن شد که دیگر اقوام که به آن مناطق مهاجرت کردند توسط ارمنیها ارمنی گردیده و مردم ارمنی بوجود آمد. XIX مولف لنورمن میگوید که زبان اوراتورها با زبان " هایاها" متفاوت است . و اقوام " های " بعد از جدائی از اقوام فریقها بسمت شرق آمده و اقوام اوراتورها را به عقب رانده و آداب و رسوم و افسانه های آنها را اقتباس کردند. معلوم است که که اقوام اوراتورها جزو اقوام التصاقی و آلتا- اورال بوده واز سیبری و یا آلتا به این ناحیه آمده بودند.که زبان آنها با زبان ارمنیها که هند واروپائی میباشد و از لحاظ دستوری متفاوت است. در منابع اوراتوری اقوام " های " در تقابل با تازه وارد های ارمنی روبرو میشوند. این فکر را نیز موسی خورنلی و آنونی تایید میکند. کاپانچیان نوشته که سرزمینهای اوراتوری و دیگر مناطق در بین قرنهای دوم و سوم قبل از میلاد بصورت تدریجی ارمنی گردیدند. استرابون می نویسد که در این زمان همه ارمنیها زبان یکدیگر را می فهمیدند و اقوام ساکن قدیمی تدریجا زبان خود را از دست داده و زبان تازه رااقتباس کرده بودند ولی با این وجود نحوه دیالوگ و عناصر زبانی خود را حفظ کرده بودند. کاپانچیان میگوید که " هایاها " در ارمنستان کوچک در عصر قرن سوم قبل از میلاد که همزمان با حضور کیمر ها و میدها و پارسها و مقدونیها ویونانیها و سلوکیها بودند مانعی در ارمنی کردن این مناطق از خود نشان ندادند. و ادامه میدهد در راستای ارمنی کردن این مناطق بیش از 40 قوم و طایفه مختلف در ارمنستان بزرگ زندگی میکردند. بطوری که مورس در سال 1897 بیان میکند که مناطق گنجه و تفلیس و دیگر مناطق با ارمنیها قاطی شده ولی اسم و فامیل خود را حفظ کرده اند. این را میتوان در مورد آلبانیهای  قفقاز ذکر کرد . ویلیچکو در مورد ارمنیهای قره باغ می نویسد که این منطقه متعلق به ترکها و آلبانیها کوهستانی است و حدود 300سال قبل ارمنیها این مردمان را مسیحی و ارمنی کرده اند . عقیده ویلیچکو به حقیقت نزدیک است و دیگر دانشمندان روس همچون نوسلت سو – پاشوتر – چرپین این عقیده را تایید میکنند که برخی از آلبانیها مسیحی گشته و بتدریج زبان ارمنی را قبول کرده اند و ارمنی شدند. ارمنیهای قره باغ که همان آلبانیهای مسیحی میباشند با ارمنیهای ایروان هم در زبان ( گفتارشان) و نحوه آداب و رسوم فرق اساسی دارند.استرابون در قدیم در مورد معبد آناهید و عادت جنسی زن ارمنی و فاحشه گری آن سخن به میان آورده . بطوریکه این زمان طبق عادت قبل از ازدواج خود را به معبد تقدیم میکردند.کاپانچیان مینویسد که پادشاه " های " با خواهر تنی خود ازدواج میکند . باید قید کنیم که در اقوام هیت این جور ازدواجها با محارم با مجازات اعدام روبرو بود. این عقیده ازدواج با محارم طبق عقیده خاچاتریان قبل از میلاد جزو عقاید ارمنیها بوده است نویسنده آلمانی فردریک انگل مینویسد که در ارمنستان معابد جزو اولین فاحشه خانه ها بودند. شوپن می نویسد که در نظر مردم ارمنیها سابقه خوبی از خود بجا نگذاشته اند. در زبان ارمنی ریشه بسیاری از کلمات را می توان پیدا کرد که ارمنی نیستند . که این مورد را نیز زبان شناس ارمنی آوتیس یان تصدیق میکند . در اسمهای ارمنی حدود 263 اسم ارمنی و 194 اسم فارسی و 113 اسم ترکی و 111 اسم عربی و 60 اسم یونانی و 54 تا یهودی و بقیه از دیگر زبانها اخذ شده است.ارمنیها زبان خود را به دو بخش زبان قدیمی کلیسا که به ان grabara و زبان معاصر که به آن ashkharabara تقسیم میکنند. دانشمند " های " شناس x.abovyan مینویسد که زبان معاصر ارمنی با زبان قدیم آنها فرق اساسی دارد ... بطوری که فهمیدن  زبان قدیمی آنها برای من  خیلی مشکل و سخت بوده است . این حرف را کسی زده که به 6 زبان تسلط کامل دارد و ادامه میدهد ... تمام مفاهیم و ساختار کلمات و یا حتی کلمات مجزا با زبان معاصر ارمنی هیچ سنخیتی ندارد . اگر زبان قدیمی ارمنی اینهمه با زبانهای معاصر تفاوت دارد پس سوال پیش میاید این زبان به چه مردمی متعلق است؟ خادم کلیسا کشیش نارسیس مینویسد که ساختار زبان قدیمی ارمنی اکثر به زبان تاتارها شبیه است . در زبان قدیمی ارمنی زمان حال وجود دارد در زبان امروزی ارمنی در بین حرفها اعداد بکار میرود. آکادمی مارین در مورد زبان ارمنی میگوید زبان ارمنی مثل مردمش التصاقی میباشد. این مورد را دانشمند ارمنی آبقیان نیز تایید و تصدیق میکند که زبان ارمنی التصاقی میباشدو بقیه اقوام منطقه اوراتورها و دیگر اقوام را در خود جذب کردند. این نکته قابل توجه است که اقوام hay رانمیتوان در گروه زبان ایرانی قرار داد. این نظریه را نیز آکادمی آبقیان نیز تایید میکند. در عصر II قبل از میلاد کسانی که پایه گذار ارمنستان بزرگ بودند خود را از پادشاهان HAY  تلقی نمی کردند بلکه منشا سرداران آنها ترک بودند.با توجه به منابع قدیمی ارمنی منطقه ای بنام armini وجود نداشته و همیشه منطقه ارمنی در هر جا بصورت هاگ یا های بکار رفته است . کلمه هاگ در زبان روسی و اروپائی بصورت ارمنی ترجمه میشود . منتهی کلمه ارمی که از منطقه ایالت arme بوجود آمده بعدها بصورت ارمنی ذکر شده است که شامل هایها نیز میگردد که بعد ها جایگزین کلمه هاگ گردیده است . امروزه اقوام "های "در ارمنستان یعنی در مناطق غرب آذربایجان و سرحدات مرز ترکیه هیچ وقت اکثریت جمعیت را تشکیل ندادند. از قرن هفتم قبل از میلاد تا سد ه های میانی این مکانها مسکن اقوام قدیمی کیمر ها و سکاها و دیگر اقوام ترک بوده است . دانشمند ارمنی کاپانچیان مینویسد که برایم شکی باقی نمانده که در جنوب وجنوب شرق در منطقه "های" ، حاکمیت زبانی از  آن کیمرها و سکاها بوده است . اولین پادشاه که در افسانه های ارمنی paruyr نام دارد از نسل سکا ها بوده است که این نظریه را تایید میکند. در مورد نظریه بالا دانشمند ارمنی دکتر آغاسی یسایان مینویسد" که این مسئله را میتوان بصورت واضح بیان داشت که تا سال 1917 اگر صحبت از ارمنستان میشد بیشتر ارمنستان ترکیه منظور بوده است . " لازم  است بدانیم که در زبان " های " کلمه ارمنی وجود نداشت به عقیده هرودت کلمه آرمن از خارج از منطقه و از بالکان از طرف اقوام فریقی به اینجا آورده شده است. در زبان ارمنی 400 الی 450 کلمه که منشا هند و اروپائی دارند دیده میشود. در قرن هقتم قبل از میلاد اقوام قدیمی ترکها کیمر ها از شمال دریای سیاه بطرف ناحیه ارس و منطقه ای که امروزه ارمنستان نامیده میشود وارد شدند. تصادف نیست که امروزه در منطقه ارمنستان اشیای متعلق به اقوام سکا وجود دارد . این یک حقیقت است که منطقه ارمنستان در گذشته متعلق به پادشاهان سکا بوده است.مولف ارمنی یرمیان مینویسد که سکاها منطقه ارس را تصاحب کرده و اقوام کیمر را از آنجا به منطقه آرارات رانده و از آنجا وارد منطقه اروم کرده اند. به عقیده کاپانچیان در جنوب وجنوب شرق منطقه " های " در راس تحریکات، سکا ها وجود داشتند .این عقیده را دانشمند گرجی میلکیشویلی ضمن تایید بر ترک بودن این مناطق در قدیم ذکر میکند که اسامی مناطق ایروان و سیوان تا سده 20 گویجه بوده است.
لازم بذکر است که سکاها در انقراض دولت اوراتور نقش بسزائی داشتند بطوریکه دولت مادیا از این قضیه در سال 590 قبل از میلاد نهایت استفاده را در اشغال اراضی اوراتوری در منطقه ای از آسیای صغیر را بعمل آورد . استرابون مینویسد که مادیاها بنیانگذار عادات ارمنی ها هستند و ادامه میدهد که ارمنی ها مردمی دورو میباشند . بهمین دلیل است که با رومیها همیشه دشمن واز یونانیها نفرت دارند. با اشغال اراضی اوراتورها توسط مادها بتدریج اسم ارمنی جایگزین اسم اوراتوری گردید. معلوم است که پادشاهی سکا ها در شمال آذربایجان و غرب آذربایجان( ارمنستان کنونی ) وجود داشته است . که اولین پادشاهی این منطقه از آن سکاها بوده است . بابلیها این پادشاه را اشکناز معرفی میکنند. تاریخدانهای عصر پنجم ارمنی معتقدند که "های "ها از نسل سکا هستند . کاپانچیان این مورد را تصدیق میکند . از طرف دیگر باید ذکر کرد که کلمه آرساک که در زبان ارمنی برای منطقه قره باغ استفاده میگردد یک اسم ترکی است. بطوریکه این کلمه از ار- ساک یعنی منطقه سکونتگاه سکاها اشاره میکند. دانشمند روسی خازلنف مینویسد که ایالات قره باغ نام خود را از اسم سکا که به معنای جسارت و مرد میباشد گرفته است. در قرنهای 18 الی 20 در گذر دانشمند روسی به آنجا  آنهاخود را آلبانی معرفی میکردند. ویلیچکو مینویسد که منطقه ققفقاز ارمنستان اهالی آن منطقه از ژنهای ارمنی نیستند پس این منطقه نمیتواند خاک اصلی و مادری ارمنی ها بوده باشد. سپس ادامه میدهد که کشیش گریگوری از ساکنین اصلی قره باغ آلبانیایی میباشد. موسی خورنلی ( خود را از قوم " های " میداند ) مینویسد ما یک قوم کوچک و ضعیف در حاکمیت دولت هستیم. باید گفت که اسامی ترکی این محلها و سکونتگاههای آنها نشان میدهد که ارمنیها بعدا به این مناطق آمده اند. موسی خورنلی نام پادشاه سکا در قرن هفتم قبل از میلاد را paruyr معرفی میکند . مولف این را بصورت SKaordi یعنی از نسل سکا تعبیر میکنم. دیاکونوف این فکر را تصدیق میکند . دانشمند دیگر روس پترفسکی مینویسد در قدیم یک اسم ترکی  بمعنای var و- ozudur وur به معنای وارث و اولاد بکار گرفته میشده است. کاپانچیان میگوید که paruyr بمعنای SKaordi یعنی SaKoglu میباشد که اضافه میکند که دانشمند ارمنی koryunآن را جزو نسل اشکناز معرفی میکند. کاپانچیان مینویسد که طبق گفته بابلیها فرزندان Qomerعبارتند از : اشکناز ، Rifat و Togarma بوده اند. گومر ( کیمر ) و اشکناز ( سکایتها ) و ریفات ( پا فلاگونها ) و بالاخره توگارما  همه به اقوام ارمنی ترنم میکردند. لازم بذکر میباشد که کیمر ها ششم قبل از میلاد باعث نابودی همسایگان اوراتوری شدند. Torgam  که در اصل Turgam میباشد که در اینجا Tur نام قدیمی طایفه ترکها و gam نیز در زبان ترکی بمعنای ریش سفید یا کاهن استفاده میشده است.
 


بخش دوم – حاکمیت دولتها بر ارمنستان
تاریخ ارمنستان تاریخی است که تحت حاکمیت دولتهای غالب قرار گرفته و زیر قیومیت آنها زندگی کرده اند که این نوع زندگی آنها را از نظر خصوصیات فردی تغییر داده است. در سال 590 قبل از میلاد مادها باعث انقراض اوراتورها گردیدند. در سال 550 قبل از میلاد حاکمیت در ماد بدست هخامنشهای پارس افتاد که باعث نارضایتی مردم از حاکمیت این سلسسله گردید. در سال 521 ق. میلاد این نارضایتی باعث طغیان ایالتها گردید که در بین آنها ارمنستان نیز بوده است که در کتیبه بیستون نام ارمنستان در این طغیان ذکر شده است. ارمنستان در این زمان درسیزدهمین پادشاهی هخامنشی قرار داشت. کاپانچیان مینویسد" که خاک ارمنستان تماما در اشغال پادشاهی داریوش اول و جزء سیزدهمین ساتراپ پادشاهی وی بوده است. این اراضی در مراتع شرق ترکیه امروزی بوده است که در این اراضی دیگر اقوام نیز زندگی میکردند ". حاکمیت هخامنشیان بر آنها ادامه پیدا میکند و در بین سرداران هخامنشی اشخاصی که نام آنها بصورت oront میباشد باعث فتوحات زیادی در آن ناحیه شدند. در سال 401 ق. میلاد گزنفون حاکم آنجا را شخصی معرفی میکند که کلمه آخرش به oront ختم میشده است. معلوم است که اینها از طایفه ترکی oruz میباشد که در منابع یونانی بصورت اسم شخص آورده شده است. در قرن II وIV در اراضی ارمنستان حاکمان زیادی وجود داشته که نام آنها oront بوده است . گزنفون پدر اورنت را Artasur معرفی میکند . با توجه باینکه در زبان یونانی حرف چ وجود ندارد این اسم در حقیقت بصورت Ardacur( آردا چور ) است که در زبان ترکی آردا به معنای شوخ – گمراه – چابک بکار رفته و cur بمعنای وقار و با عظمت میباشد. در سال 331 ق. میلاد اسکندر به حاکمیت هخامنشیان پایان داد. در همین سال نیز در گوگمل نیز اورنت ها  که تحت حاکمیت هخامنشیان بودند شرکت داشتند. در واقع آنها به عنوان نخستین فرد ساتراپی مادها شرکت میکردند. در ارمنستان کنونی در سال 321 ق. میلاد از اسامی oruz یا oront نام برده شده است لاکن سرحدات آن دولت هنوز دقیقا معلوم نیست. اما احتمال دارد در غرب ارمنستان امروزی بوده باشد. لازم بذکر است که در قرن II ق. میلاد از زمان اوراتور و پادشاهی سکاها تا قرن II میلادی معلوم نبوده که این منطقه را به چه اسمی ذکر میکردند. در سال 312 ق. میلاد سلوکیها حاکم ارمنستان شدند. در سال 201 ق . میلاد حاکم سلوکی آنتیخوس III به حاکمیت اورنت ها در آنجا پایان داد و آتروپازین ( آتروپاتن) را که از سلاله آخرین پادشاهی اورنت ها و اصالت مادی داشت به سمت جانشینی آنجا گماشت. آتروپاتن که در منابع قدیمی ارمنی بصورت Artash ذکر میگردد یک نام ترکی است . در منابع یونانی چون حرف ش وجود ندارد به جای آن es اضافه میکردندو Artashes میگفتند. و این یک اسم ترکی است و معلوم است که آرتاش از ماد کوچک خارج شده است. مولفین ارمنی آتروپاتها را Mar ( ماد ) می نامیدند. این مسئله را موسی خورنلی نیز تایید میکند و ذکر میکند که آرتاش در زمان جنگ با دشمن از ارکان  استفاده میکرد ابزاری که به هنگام روبرو شدن با دشمن در گردن آن فرد  فرو می بردند و روی زمین میکشیدند.که این نحوه جنگیدن جزو یکی از اصولهای جنگ ترکها در نبرد بشمار میرفته است . در پارسها و ارمنی ها  این روش نبرد وجود نداشته است . و ادامه میدهد که آرتاشیس بعد با دختر شاه آلبان ازدواج میکند که پدر دختر از آرتاشیس باشلیغ ( شیر بها ) میخواهد که این رسم و رسوم در ارمنیها وجود ندارد. البته این عادت در بین ارمنیها در قرن شانزدهم که به نام sudpulu وsudgalan بوده که آنهم از زبان آذربایجان که در اصل sutgagn میباشد اخذ گردیده است . بعد از انقراض سلوکیها آرتاشیس ارمنستان را مستقل کرد و نسبت به همسایگان خود تعرضاتی انجام داد. آرتاشیس نمی تواند طبق نظر ارمنیها یکی از اجداد ارمنی ارمنستان باشد . آرتاشیس در زمان کوتاه عمر خود ارمنستان بزرگ راتاسیس و نام ارمنستان را به مناسبات سیاسی وارد نمود. سرزمین امروزی ارمنستان یا سرزمینی که در ناحیه قفقاز در غرب آذربایجان وجود دارد بنا به گفته ارمنی شناس مشهور اشخایان سرزمین ارمنستان نمی باشد و مینویسد که ارمنیها در قرن آخر در نواحی مختلف قفقاز پراکنده شده اند. آرتاش در ارمنستان به حاکمیت یروان که منشا فارسی داشت پایان داد. موسی کالانکا تلی تاریخ نویس آلبان مینویسد که آرتاش به یروان حمله کرد و اردوی خود را در آنجا نگه داشت و بعد از مدتی اردوی آلبان نیز به آنها پیوسته و حاکم یروان را از آنجا بیرون کردند و به آنجا استیلا پیدا کردند. در این احوالات اسمی از " های " و یا ارمنی در میان نمی باشد . و نکته اینجاست که آرتاشیس ارمنستان کنونی را نه با کمک " های " ها بلکه با کمک آلبانیها باز پس گرفت. پس معلوم میشود که اساس حاکمیت ارمنی ها را نه  " هایها " بلکه یک آتروپاتن و بنام آرتاش بنا کرده است. بعد از آرتاشیس حاکمیت به پسرش آرتاواز رسید . مولف یولی کاپیتالی آن را بصورت آرتابست ( Artabast) قید میکند . این اسم نیز یک اسم ترکی قدیم میباشد. که آردا بمعنای شوخ- بازیگوش- سریع و bas بمعنای سرگروه معنا میگردد. این را ما ( مولف ) نمی گوئیم بلکه ارمنی شناس مشهور بنام سورتیان عنوان میکند. بعد از آرتاواز پسرش Tigran II جانشین وی شد . لازم بذکر است که منابع  قدیمی ارمنی وی را ارمنی نشان نمی دهد بلکه او را یک پادشاه معرفی میکند در منبع زمان امپراتور روم آگوستین قید گردیده است که  سردار مادی آرتابرزن ( Artobazin ) ولایت ارمنستان را به پسرش Ariobarzan داد . ولایت ارمنستان در زمان تیگران II گسترش یافت . تیگران از شرایط بد همسایگان استفاده کرده در سال 66-95 ق. میلاد آنها را به خاک ارمنی ضمیمه کرد و در این میان خاک ارمنی قدیم در آسیای صغیر را نیز به تصرفات خود اضافه کرد. تیگران مدت کوتاهی نیز آتروپاتن را تصرف کرد ولی منابع در این باره سکوت اختیار کرد ه اند. به عقیده مولفین ارمنی در سال 80 ق. میلاد تیگران نواحی Sakasena و Araksena و  kaspiana را ضمیمه ارمنستان بزرگ میکند . اما به سال 66 ق. میلاد رومیها سپاه تیگران را مغلوب کرده و از آن تاریخ ارمنستان بزرگ متلاشی گردید و پس از آن ارمنستان ضمیمه امپراتوری روم گردید. پس معلوم شد که موسسین ارمنستان بزرگ سرداران ترک بوده اند . گزنفون در سال 400 ق. میلاد زمانی که از ناحیه ای که بعد ها ارمنستان نام برده شده عبور میکرد عنوان داشته که مردم آنجا به یکی از گویشهای مردم عیلام صحبت مکردند. پس فکر و دین و تیپ مردمان آن مناطق ارمنی نبوده است بنابر این از تیگران افسانه درست کردن ارمنیها همانند افسانه سرکرده قوم گل میباشد که فرانسویها برای خودشان درست کردند و این سردار versinjetoriks توسط  ژول سزار مغلوب گردید. اگر در 2000 هزار سال قبل در نتیجه اشغال اراضی همسایگان و آن هم بمدت کوتاه نام ارمنستان بزرگ را به عنوان منطق ارمنیها در قبول این عنوان قبول داشته باشیم پس میتوان  در زمان شاه اسماعیل صفوی آذربایجان را بنام آذربایجان بزرگ نامید زیرا که تمام سرزمینهای ایران امروزی – ارمنستان – پاکستان افغانستان – عراق و گرجستان وبخشهای از روسیه و کل سرزمینهایی که در چهار دریا احاطه شد ه اند در اشغال خود داشته و این نام گذاری را نیز برای آن میتوان بحق دانست. و یا از امپراطوری ومتصرفات عثمانی و مالکیت انگلیس بر هندوستان و متصرفات مغولان در کل دنیا را نام برد ، آیا میتواند این سرزمینهای گذشته حقوقی برای کشورهای امروزی ایجاد کند. در نتیجه جنگهای روم پادشاه آرتاواز II بسال 34 ق . میلاد مغلوب گردید و خود و خانواده اش اسیر گردیدند. در این میان جنگ رومیها و پارفیاها شروع میشود .Tatsit مینویسد که ارمنیها در این میان نقش نفاق و دورویی را بازی میکردند . گاهی با رومیها و گاهی با پارفیاها بودند. بسال 20 ق. میلاد حکمدار آتروپاتن ، آریوبرزن از طرف سزار بعنوان حاکم ارمنستان تعیین میگردد. سکه های متعلق به آن زمان معلومات زیادی به ما میدهد .در روی این سکه ها تصویر یک زن نشسته زیر پای امپراطور روم و یک سرباز ارمنی با شمایل گاو که از امپراطور درخواست امان میکند دیده میشود. بسال 51 vologes حاکم پارفیا که از سلاله پادشاهان اشکانی بود برادر خود تیرداد را به حکومت ارمنستان منصوب میکند. Tatsit  مینویسد که قبل از آمدن تیرداد به آنجا حاکم آنجا شخصی بنام تیگران بوده و تیرداد او را فراری داد و در سال 75-54 شاه آنجا شد. و منطقه یان در ارمنستان را نیز بدست گرفت. در منابع ارمنی این سلسله بنام آرشا کونی نام برده شده است که بسال 387 میلادی حکمدار آنجا بوده اند. حاکمیت آرشاک ها در ارمنستان اینبار از قرن هفتم میلادی منتهی بصورت حاکمیت ایرانی شروع میشود در صورتی که حاکمیت ایالتهای کوچک ارمنستان بدست پادشاهان ترک بوده است. موسی خورنلی مینویسد که در قرن یکم در غرب ارمنستان اسم حاکم تعیین شده QorK بوده است . موسی خورنلی مینویسد که پادشاهان ایالتهای کوچک که در آن زمان توسط تیرداد تعیین میگردید ترک بودند. و از حاکم آلبانی جنوب آران صحبت میکند و مینویسد که منطقه kur-Aras که به منطقه آران داده شده را به منطقه ارمنستان امروزی اطلاق کرد. این ایالتها از طرف حاکمان ترک اداره میشده که مسلما این پادشاهان از سلاله ترک حاکمان آنجا بوده است. پادشاه تیرداد در عصر یک میلادی بسال 60 حاکمیت نواحی Kur را که در جنوب آذربایجان واقع شده و مناطقی از ارس تا قلعه خان ( خون ) و اراضی SISKAN را به شخصی بنام آران واگذار کرد. در منابع تاریخی از sisKan بنام syuni نیز نامبرده شده است. در نوشته های قدیم چینی در قرون IV و V ق. میلاد به SYUN ها اشاره میکند. سیونها را نخستین بار در عصر حاضر دانشمند و محقق ژاپنی siratori Kurakiti و طی تحقیقات خود آنها جزو گروههای زبان ترکی تقسیم بندی کرده است. ترک شناس روس L.Qumilyov نیز این نظریه ترک بودن آنها را تایید میکند. سیونها در صنعت ریزه کاری ( تراش- هیکل و آویزه ها (  متبحر بوده اند. بطوریکه یافته های برنجی آویز ه ها، آنها را میتوان طبق گفته M.P.Qrayaznov به دیگر اقوام ترک منتسب کرد. سیونها در قرن III ق.میلاد در جنوب مغولستان زندگی میکردند که بعد ها بصورت دولت قدرتمندی تبدیل گردیدند.در اثر کشمکش های داخلی بین سیونها طایفه ای از آنها  در ناحیه ای از آذربایجان در منطقه zangazur ساکن شدند. منشا siskanها از اقوام ترک سکا میباشد . استفان اوربلیان مینویسد که siskan ها نه تنها اجداد سیونها ( هونها ) بلکه از اجداد آلبانها و حتی قدیمی تر از آنها میباشد. این تحقیقات را تاریخ شناس ارمنی Gevorkov Adons تایید واعتراف میکند . بر اساس نوشته های قدیمی عنوان کرده است که سیونها اگر هم داخل اتحادیه ارمنی شده باشند با میل خود از آن اتحادیه جدا دانسته و این مربوط به خصوصیات این مناطق برمیگردد و ادامه میدهد که این اقوام خود را از مردم ارمنی و فارس جدا میدانستند. تاریخ نویس آلبانی مینویسد که siskan ها از نسل یافئث میباشند . این تاریخ نویس از گفته عموم ترکها را در نظر داشته بطوریکه فرزندان یافئث کیمر ، یاخوت ، سکا ، ماد ها را نیز در بین آنها ذکر میکند . موسی خورنلی میگوید حاکم سیونها نه از " های " بلکه از siskanها بودند. لازم بذکر است که همانند دولتهای امروزی ارمنستان که خود را به Sak منصوب میدانند در قدیم نیز دولتهای انتصابی ایرانی و اشکانی نیز خود را از بعد سیاسی " های " تلقی میکردند. از طرفی تاریخ نویسهای ارمنی و یونانی بجای ترکها ، فارسها را به قلم کشیدند. این قضییه را مولفین ارمنی تایید میکنند. مثلا یوزباشیان مینویسد منطقه کلسیک مردم آنجا را بجای ترک ، فارس نوشتند. حاکمان های ارمنستان امروزی در گذشته معلوم نبوده است این اراضی از قرن VIII قبل از میلاد تا قرن یک سال 50 میلادی محل حکمرانی آرشاکها تا سلطنت تیرداد در پارفیا حاکمان ترک در آنجا پادشاهی میکردند. بسال 140-117میلادی از نسل آرشاکها شخصی بنام sanaturk که همان sanliturk پسرvalarsh در ارمنستان امروزی به پادشاهی رسید که در ارمنستان امروزی شهری بنام valarsh abad بنا کرد. از زمان حکومت آرشاکها تا امروز منطقه ارمنستان محل سکونت اقوام ترک بوده است. جمعیت های ارمنی که خود را به " های " منتصب میکردند در مناطق شرق آسیای صغیر در ناحیه ارمنی ساکن بودند. بسال 301 میلادی ارمنیها، مذهب مسیحی را قبول کرده و با وجود اعتقادلت مشترک با رومیها ، فارسها را بعنوان متحد قدرتمند خود تلقی میکردند . این نه از لحاظ اعتقادی و مذهبی بوده بلکه از لحاظ سیاسی قابل تعمل میباشد.

 

 

بخش3-ارمنستان در عصر بیزانس و ساسانی

ارمنیها در طول تاریخ گاه تحت لوای قدرت خودشان و گاه زیر سایه قدرتمند سایر دولتها زندگی کرده اند . از جمله دولتهایی که در اشغال آن بود ه اند دولت ساسانی بود. در سال 252 میلادی ارمنستان تحت اشغال دولت ساسانی قرار گرفت . در سال 387 میلادی ارمنستان میان دولت ساسانی و روم تقسیم گردید .خط نوشتاری ارمنی در آن زمان به زبان یونانی و آرامی بوده است . هجوم ساسانیان به آنجا و جهت حفظ اراضی برای خودشان جانشینانی تعیین کردند. اقوام جین ساکن در ارمنستان و سرکرده آنها Mamigun در تقابل و جنگ با جانشینان ساسانی در ارمنستان بودند. این اقوام از ترکستان چین به این ناحیه کوچ کرده و ساکن شده اند و به همین خاطر به آنها جین یا چین میگفتند و نام واقعی اقوام آنها معلوم نیست . و تصادفی نیست که برخی اسامی دهات هنوز که هنوز است با نام جین در این نواحی موجود است . در دهه اخیر مولفین ارمنی قید میکردند که در قرن III میلادی که اقوام جین از ترکستان چین حرکت به سمت ایران را آغاز کردند دولت ساسانی با ورود آنها مقابله و آنها مجبور شدند درارمنستان سکونت نمایند. در این زمان دین مسیحی در حال گسترش در ارمنستان بود و بنابر این دین مسیحی را پذیرفته و مسیحی گشتند و سرکرده های آنها اسامی مسیحی را برای خود انتخاب کردند . رئیس قوم جین بنام Mamigun بوده که در زبان ترکی بمعنای خورشید میباشد . پسر آتیلا آداگون نیز از این قبیل اسمها میباشد. در ارمنستان مامیگونها نماینده تمام کارهای جنگی بوده اند. در عصر IV میلادی تا سال 755میلادی تمام حاکمان ارمنستان از این قوم بوده اند. در سالنامه تاریخیfavst buzand تمام حاکمان این قوم ذکر شده است. در بین این حاکمان میتوان به اسامی مانند vache ، Artavaz ، Amayak ، Vasak ، Vagan و Manvel اشاره کرد که اسامی قدیم ترکی هستند.مثلا vasak در زبان ترکی بصورت basak یعنی نیزه میباشد . این اسم در قرون میانی با اسم خاقان ترک vakhan یکی است . دانشمند ارمنی نعلبندان مینویسد که در تاریخ 410-475 میلادی در جنگ واردان با ارامنه ، مولفین ارمنی برای vasak عنوان خارجی گفته بودند. Artavaz بمعنای شوخ وگمراه میباشد و معنای amayak نیز سرحال و سریع میباشد . تاریخ شناس ارمنی f. buzand مینویسد که حاکم varazdat که از نسل آرشاق ها حکمدار (380-374 ) آنجا بود در اثر اختلافات درونی به روم پناهنده شده و مانول مامیگون حاکم آنجا گردید. زمانی که pap پسر وارازدات برادر مانول بنام موشلی را کشت ، مانول به او گفت : «ما یعنی جینها زیر مجموعه شما نیستیم بلکه با شما برادر و از شما  نیز قویتر هستیم . اجداد ما حاکمان جین بودند و اختلافات درونی آنها باعث شد  جهت جلوگیری از جنگ و خونریزی از آنجا مهاجرت و در ارمنستان ساکن شویم» در سال 387 که حاکمیت آرشاکها در ارمنستان به پایان رسید تمام مرزبانیها که در دست آرشاکها بود بدست مامیگونها افتاد . مامیگونها سرزمین امروزی ارمنستان را وطن خود بحساب میاوردند. در سال 368-364 یکی از اقوام ساکن ارمنستان naharar که از سلاله " های " ها بود با اتحاد با شاپور II پادشاه ساسانی به شهرهای آرتاشاد، والارش آباد-یروانداشاد، زاری شاد حمله برده و صنعتکاران آنجا  را به اسیری گرفته و آنجا را ویران کردند این مسئله را مولفین قدیم ارمنی بیان کردند . مامیگونها با دولت ساسانی جهت  حفظ استقلال و حاکمیت خود در مبارزه بودند. چنان که دیده میشود که تاریخ ارمنستان بزرگ و فتوحات آن بدین صورت بوده است.همیشه ارمنستان آلت دست دولتهای بیزانس و ساسانی بوده مثلا امپراطور بیزانس در یک نامه محرمانه به یزگرد II بسال 457-448 مینویسد که ارمنی ها در حال آماده شدن برای عصیان هستند . نعلبندان مینویسد که پادشاه ساسانی بعد از خبردار شدن از عصیان با 200 هزار سرباز و فیلهای جنگی به ارمنستان حمله کرد. امپراطور بیزانس یوستینیان I 565-527 یکی از مامیگونها را بنام Amazasp را به پادشاهی ارمنستان منصوب میکند . پادشاه بیزانس به " های" ها اعتمادی ندارد و با اکراه به آنها نزدیک میگردد. در منطقه بیزانس به ارمنیها به عنوان عناصری خبرچین – خیانت کار – فتنه گر و فاسد نگاه میکردندو این مسئله را تاریخ نویس ارمنی H.adons نیز تصدیق میکند. او مینویسد که این معلومات است که یکی از جانشین یوستینیان در مورد حاکم ناهارا ارمنستان به پادشاه ایران نامه ای در اتهام این حاکم مینویسد که : «به نقل از امپراطور بیزانس ها ی ها  و ارمنیها مردمی بدون اعتبار و بی ایمان هستند و در میان ما زندگی میکنند و بین ما تفرقه میاندازند بیائید با شما شرط ببندم که من تمام ارمنیهایی که در خاک بیزانس هستند را به تراکیا بفرستم و شما نیز تمام ارمنیها را درمنطقه تان را به شرق ایران بفرستید اگر در آنجا کشته شوند پس دشمنان ما در آنجا خواهند مرد و اگر  بخواهند بکشند دشمنان ما آنها را خواهند کشت و مانیز در امنیت زندگی خواهیم کرد. »در سال 571 حاکم ارمنستان  امروزی واردان مامیگون بود که طبق نظر مولفین ارمنی به واردان قرمز مشهور بوده است. در منابع ارمنی قید گردیده است که واردان با کمکهای جنگی آلبانیها شهر dvin را تسخیر و حاکم آنجا گردید. قابل توجه است که تاریخ نویسهای ارمنی از بحث در مورد حکمرانی مامیگونها به نوعی طفره میروند . این حاکمان بخاطر ارمنستان جان خود را فدا میکنند و غرور خود را حفظ و خودشان را از آرشاکها نیز ارزشمند تر و قویتر میدانند. دانشمند ارمنی یوزباشیان مینویسد که واردان مامیگویان از دین مسیحیت خارج شده بود. جنگ بین ایران و بیزانس 591-572و نتیجه معاهده بین آنها در سال 591 اراضی ارمنستان توسط خسروII واگذار گردید. امپراطور بیزانس ارمنیها را جهت جنگ در بالکان به غرب کوچاند . تاریخ نویس ارمنی میکائیلیان مینویسد که ارمنیها را با زور و بدون رغبت از یک سمت امپراطوری به سمت دیگر آن کوچانید. در زیر سایه امپراطوری ارمنیها دوران تاریک زندگی خود را سپری میکردند . این وضعیت را ماتئوس چنین بیان میکند. مردم ارمنی در زیر یوغ اسارت بودند و تمام کشور ما لبریز از خون بود و خونها در کل کشور در جریان بود  از یک سمت به سمت دیگر به دریا ریخته میشد. در سال 451 میلادی به قرار کلیسای خالکیدون ارمنیها مذهب گریگوریان را به رسمیت شناخته و پذیرفتند. در سال 554 میلادی به تصویب کلیسای Dvin کلیسای ارمنی از کلیسای بیزانس جدا گردید.

 

 

 

بخش چهارم - جمعیت ارمنی تحت تاثیر بیزانس و اعراب

در سال 629 میلادی امپرطوری بیزانس پس از غلبه بر ساسانیان کلیه خاک ارمنستان را نیز ضمیمه امپرطوری خود کرد لیکن این تصرف زیاد دوام نیاورد . بطوریکه در سال 639 میلادی اعراب مسلمان  علیه امپراطوری بیزانس وارد تحرکاتی جدید شدند. قبل از شروع این تحرکات در این منطق وبا شیوع کرد و باعث کشته شدن خیلی از مردم گردید و باعث شد این تحرکات مدتی متوقف گردد. ولی با این وجود خیلی از اراضی ارمنستان بدست اعراب افتاد. اعراب در سال 642 م شهر دیوین را تصرف کردند. و تحت حاکمیت اعراب مسلمان قرار دادند . تاریخ نویس ارمنی یوزباشیان مینویسد « که ارمنیهایی که تحت حاکمیت بیزانس قرار داشتند تحت فشار آنها بتدریج از مسکن اولیه خود به سمت شرق و شمال مهاجرت کردند و ارمنی ها حاکمیت خود را تحت قیومیت اعراب مسلمان که با بیزانسهای مسیحی متفاوت بودند برقرار نمودند ». بنا به گفته مولفین ارمنی در زمان حاکمیت اعراب نیز ارمنی ها بعضی از حقوق خود را محفوظ نگه داشته بودند. تاریخ نویس آلمانی اریک فایگل در کتابش مینویسد که ارمنیهای شرق ترکیه که همیشه در شرایط سختی بسر میبردند هیچ وقت از ساتراب نشینی و نیمه مستقل بودن تجاوز نکردند. قید این مطلب لازم است که در زمان اشغال اعراب آلبانیها و گرجیها کلیسای بیزانس را قبول کرده بودند و ارمنیها در مذهب خودشان بودند. در این زمان اعراب مسلمان از اختلاف مذهب ارمنیها با رقیب خود استفاده کرده و سیاست جدایی این اقوام را با دولت بیزانس بر قرار نمودند.خلافت فقط از کلیسای ارمنی حمایت میکرد به همین دلیل اعراب در قرن هشتم م به حکومت آلبانیها پایان دادند و بتدریج کلیسا های آلبانی تابع کلیسای ارمنی گردیدند. این یک علت دیگر نیز داشت و آن اینکه کلیسای آلبانی که رقیب کلیسای ارمنی بوده و تحت حمایت بیزانس از طرف اعراب طرد گردید و آنها تحت حمایت دولت بیزانس قرار گرفته بودند لذا خلیفه عبدالملک کلیسای آلبانی را لغو و آنها را تابع کلیسای ارمنی و katolikos کرد. از این زمان به بعد از طرف کلیسای ارمنی پروسه نابودی مدنیت قدیمی آلبانیها بتدریج آغاز گردید. این رخداد را مولف ارمنی تر- گریگوریان نیز تصدیق میکند. او مینویسد که اثر موسی کاقان واتس تاریخ نویس آلبانی به صورت واقعی بدست ما نرسیده بلکه توسط راهبان ارمنی این کتاب  را ترجمه و بعد از تحریفات بسیار به دست ما رسانده اند . بعد از حاکمیت کوتاه یزید اغتشاش در بدست آوردن خلافت بوجود آمد بهمین دلیل امپراطوری بیزانس از این موقعیت استفاده کرده و ارمنستان را تصرف کرد و از آنها خواسته شد که تابعیت بیزانسیها را قبول کنند. ولی اینها که در نتیجه حاکمیت اسلام دین وشعائر مذهبی خود را حفظ کرده بودند در جواب بیزانسیها گفتند که هر موقع تابع بیزانس شدیم جز مصیبت و بدبختی چیزی نصیب ما نشد و اطاعت ما چیزی جز حقارت ما نبوده است، حق ماست که امروزه  ما را به صاحبان اصلی ( اعراب ) واگذار کنید . بطوریکه کاتالیکوس III  شیهاک بخاطر تهدیدات بیزانسیها و جهت مذاکره و رفع نگرانیها پیش خلیفه عزیمت کرد لیکن در سفر بیمار شده و خود را در حال مرگ احساس کرد و وصیت خود را در یک کاغذ نوشت.والی عراق محمد اوکبه که این قضیه را شنید امر به مراجعت ارمنیها داد و از آنها حمایت کرد .

در عصر دهم منطقه qul در خاک ارمنستان صحنه تقابل بین بیزانسیها و ارمنیها بود . حاکمیت ارمنیها بر منطقه qul باز هم سبب رضایت حاکمان آنها نمیگردید. دانشمند آلمانی آدام متس مینویسد « که ارمنیها در میان اقوام بدترین قوم بحساب میایند آنها اندامی ظریف ولی پاهای زشتی دارند ، شرم وحیا ندارند و دزدی آنها در همه جا پخش شده است و خصوصیت آنها و زبانشان کپی است . اگر qul  و ارمنی را زمانی بدون کار نگه داری طبیعت ذاتی وجودشان آنها را به کارهای دیگر وا میدارد ، اینها تحت فشار و ترس و حاکمیت خوب کار میکنند.» حاکمیت ارمنیها بر qul توسط تاریخ نویسان و نویسندگان روس نیز اعتراف شده است . شاعر روس پوشکین در این مورد مینویسد « تو دزدی – تو qul هستی – تو ارمنی هستی » .

در عصر پنجم و هشتم در منطقه ارمنستان یکی از شاخه های اقوام ترک مذهب مسیحی را پذیرفته و در منطقه آرشاق نیز آلبانیهای مسیحی تحت فشار ارمنیها آئین خود را بتدریج بسمت و سوی ارمنی کردن سوق داده و با قبول الفبای ارمنی بطور کلی حاکمیت کلیسای ارمنی را برکلیسای خود قبول و با آنها ممزوج شدند.  راهبان کلیسای گریگوریان بعد از تسلط اعراب برارمنی کردن منطقه و حتی تغییر کلیسای آلبانی نهایت تلاش خود را کردند. لازم بذکر است که در منطقه آذربایجان منطقه اوتی و آرشاک ( که امروزه قره باغ ) گفته میشوداقوام اوتی ، گرگر ، ساکاها ، وحاکمیت دیگر اقوام ترک در عصر سوم و چهارم میلادی چون هونها و سابیرها ، گنگرها، خزرها و بارسها زندگی میکردند با  وجوداین همه اقوام ترک ، باز کلیسای ارمنی بر علیه کلیسای آلبانی و دیگر اقوام ترک مبارزه خود را ادامه میداد. موسی خورنلی مینویسد« که در عصر 704 م با حمایت اعراب کلیسای ارمنی کلیسای آلبانی را تابع خود کردند و کلیه نوشته های آنها را سوزاندند. » معلوم میشود که کتاب تاریخ آلبانی و قانون mixtar qoshan که به زبان آلبانی نوشته شده بودند بعد از استیلای اعراب به زبان ارمنی ترجمه شده است . امروزه در آذربایجان و قفقاز جمعیتی از ارمنیها که زمانی مذهب مسیحی را قبول کردند منشا ترک آلبانی را دادند . امروزه در خاک ارمنستان اکثریت ارمنیهایی که در آنجا زندگی میکنند حدود 200 سال قبل از اراضی ایران و ترکیه از طرف تزار روسیه به غرب آذربایجان کوچانده شده و ارمنستان را تشکیل دادند.

 

 

 

        بخش پنجم- تحرکات بیزانسها و سلجوقیان

         حاکمیت بیزانسها و وضعیت اسفناک اقتصادی ارمنیها و پریشانی و سرگردانی آنها توسط نویسنده اورفا ماتئوس بخوبی به قلم کشیده شده است. در این زمان ورود اقوام سلجوقی به آن مناطق آنها را در نظر ارمنیها  بصورت « شاهزاده های سوار بر اسب سفید » تداعی میکند. این گفته از ما نیست بلکه در سالنامه ارمنیها این مطلب ذکر شده است .در حقیقت سلجوقی ها ارمنیها را ناامید نکردند و آنها را از ظلم بیزانسها خلاص کردند. نویسنده ارمنی تورگم استپانیان مینویسد« که در سال 1064 میلادی بیزانسها درصدد تصرف و خارج کردن ارمنیها از منطقه شان بودند در آن زمان ارمنیها تحت حمایت ترکهای با شخصیت ، انسان پرور  و مهمان دوست که همه اینها از خصوصیت جهانی ترکها بوده قرار گرفتند . ترکها ما را حمایت کردند و ما بر علیه آنها بودیم و این بیهوده نیست که این ارمنیهای پراکنده شده در چهار گوشه دنیا اسمهای ترکی دارند . مثلا" اسم سلاله کاتالیکوس ارمنیها ، وازگن اول ، بالچیان میباشد». کاتالیکوس ارمنیها جهت حفظ جان خود و خلاصی از ظلم بیزانسها به امپراطوری آلپ ارسلان پناهنده شد. و درنتیجه سلطان سلجوقی ارمنیها را حمایت کرد. پادشاهان سلجوقی نه تنها از ارمنیها حمایت کردند بلکه بعد از جنگ ملازگرد در سال 1071 م آنها را همانند دیگر اقوام ترک جزو هم وطن خود قرار داده و صاحب حقوق هم وطنی مانند دیگر اقوام ترک و در زمره و هم ردیف آنها قرار دادند. ارمنیها خود را در مقایسه با گذشته سخت ،خود را آزاد و خوشبخت حس میکردند. و این تصادفی نبود چونکه سلجوقیها برخلاف بیزانسها با ارمنیها مثل انسان رفتار میکردند.

          در زمان سلجوقیان در منطقه آذربایجان و شیروان و آرساق جمعیت ارمنی زندگی نمی کردند . لیکن در ارمنستان امروزی در چندین روستای ارمنی جمعیتی از آلبانیها تحت تاثیر کلیسای ارمنی زندگی میکنند. در سال 1071م ( آگوست 26) سپاه 26 هزار نفری سلجوقی با سپاه 200 هزار نفری بیزانس در منطقه ملازگرد رو درروی هم ایستادند . در شروع جنگ تاکتیک بازی گرگ سپاه سلجوقی ها اردوی راست امپرطوری بیزانس را تحت تاثیر قرار داده و سپاهیان ارمنی تحت تاثیر این تاکتیک ترسیده و از ترس خود میدان جنگ را رها کردند. تاریخ نویسهای ارمنی سعی در کتمان و پوشاندن موضوع فرار ارمنیها را دارند ولی تاریخ نویس سوری میکائیل ( میشل ) بدرستی این طور بیان میکند « که ارمنیها به جنگ پشت کرده و فرار کردند » . بعد از جنگ ملازگرد ارمنیها تحت حمایت سلجوقیها قرار گرفته و از ظلم بیزانسها آزاد گردیدند و در نتیجه پادشاهی گیلیکا را در سال 1080-1375 م تشکیل دادند. تاریخ نویس اف- برون مینویسد که در عصر یازدهم م تحت تعقیب بیزانسها ، ارمنیها به جاهای دور حتی به کوههای کریمه پناه بردند . و در عصرهای بعدی نیز این مهاجرتها به کریمه ادامه داشت. ارمنیها تحت حاکمیت سلجوقیها خود را خوشبخت و آزاد حس میکردند و بر خلاف دیگر دولتها جان و مال آنها توسط دولت سلجوقی تامین میگردید.ارمنیهای که تحت سلطه بیزانسها زندگی میکردند در شرایط سختی بسر میبردند و جان و مال آنها امنیت نداشت . در این شرایط بسال 1091 م و در 26 فوریه سلطان ملکشاه سلجوقی ضمن تایید کلیسای ارمنی ها در تقویت کلیساهای ارمنی نهایت جدیت را بعمل آورد. در مورد رفتار سلطان ملکشاه ،کاتالیکوس ارمنی واسیل مینویسد « او در هر جا صلح و عدالت برقرار کرده بود از تمام کسانی که میشناسیم عادلتر و به هیچ کس بیش از حد نبخشیده است...او دورترین جاها را بدون جنگ و زور صاحب شده است.» نویسنده اورفا ماتئوس از عالیجنابی سلطان ملکشاه سلجوقی چنین مینویسد « حاکمیت خود را به دورترین جاها گسترش و به ارمنیها امنیت داد و قلبش به مسیحیها پر از عطوفت بود و در مناطق تصرف شده مثل پدر برای آنها بود.»

         ارمنیهایی که از سلجوقیان مهربانی دیده بودند با خطر سربازان صلیبی مواجه شدند بطوریکه سربازان صلیبی در تحرکات جدید خود در منطقه سوری مناطق البستان و ماراشی را تصرف کرده و به ارمنیها بزرگترین جنایتها را روا داشتند. جنگجویان صلیبی اروپا در سال 1098 م شهر گلیکیای ارمنی را غارت کردند و ارمنیها علیه آنها عصیان کرده و از سلجوقیان کمک خواسته بودند و در نتیجه این ظلم و تعدی سربازان صلیبی ، ارمنیها حاکمیت سلجوقیان را پذیرفتند. لیکن در طول زمان با وجود سلاطین عدالت پرور و انسان دوست سلجوقی ارمنیها نافرمانی و خیانت کرده و از جنگها فرار میکردند. در محاصره شهر نیکسا که توسط ترکها انجام پذیرفته بود خیلی از جنگجویان مسیحی که کشته شده بودند ارمنی بودند. بعد از اینکه خاک آناتولی مزار مسیحیها گردید دانشمند قاضی احمد به حاکم مالاتیا گابریل نامه مینویسد که مالاتیا را تسلیم کند لیکن گابریل این دعوت را رد میکند و قلعه مالاتیا را تقویت میکند . مردم ارمنی و سوری از ظلم گابریل به ستوه میایند و میخواهند بجای گابریل که از طرف دولت بیزانس حاکم آنجا شده سلجوقیان حاکم آنجا کردند. گابریل جهت چاره جوئی از وضعیت پیش آمده خیلی از مسیحیها را کشت و در نتیجه این ظلمها مردم دروازه های شهر را به سربازان سلجوقی گشودند. در سال 1101م سربازان سلجوقی وارد شهر شدند و به جان ومال و ناموس مردم تعدی نکردند و مالاتیا در زمان حکمرانی قاضی احمد در رفاه و آرامش بود.

 

 

      بخش ششم – نقش ارمنیها در حاکمیت اروپائیها و مغولها

       در قرن XIII م و بسال 20 که استیلای مغولها آغاز گردید ارمنیها از پشت به سلجوقیها خنجر زدند . وقتی مغولها به آسیای صغیر حمله کردند برایشان جاسوسانی لازم بود که به منطقه آشنایی داشته باشند . کراکوس مینویسد : پسر آتابای ایوان بنام avagparon  در سال 1236 م اولین کسی بود که اسیر مغولها گردید . نویسندگان ارمنی اذعان میکنند که سرکرده های مغولها برای مغلوب کردن دیگر مردمان قفقاز از آواق استفاده کردند. همچنین بسال ا242م که مغولها آناتولی را تسخیرکردند در بین سپاهیان آنها ارمنیها و گرجیها نیز شرکت داشتند ، آنها بر علیه عربها و سلجوقیها بهمراه مغولها میجنگیدند و انعام خود و مقاصد سیاسی شان را دنبال میکردند . در این شرایط بحرانی طبیعی بود که سلطان سلجوقی جهت مقابله با مغولها از دیگر مردمان تابع امپراطوری درخواست کمک کند. در سال 1243 سپاه اندکی از ارمنیها جهت تصرف سیواس رهسپار ولی مجبور به عقب نشینی میشوند.مغولها سیواس را تسخیر کرده و قیصریه را نیز در محاصره میگیرند و جنگ خونینی در میگیرد ولی شهر تسلیم نمیگردد. مغولها در حالی که ناامید شده بودند سرکرده ارمنی و پسر هایگ، hsan gizilica با مغولها پیمان دوستی میبندد کسی که سرسفره سلجوقیان و وظیفه بگیر آنها بوده ولی اکنون به آنها خیانت میکند و در اثر خیانت این سرکرده ارمنی شهر تسلیم مغولها میگردد و مغولها اهالی شهر و سپاه سلجوقی در آن را تاو مار میکنند. در سال 1243 م مغولها در نزدیکی شهر ارزناک و در روستای جیانکلتوک بر حاکم ایگونیا غلبه کرده و نزدیک شهر گیلیکا میشوند. حاکمان ارمنی سفیران خود را به نزد فرمانده مغولها باچو نویان می فرستند تا با او پیمان مودت و دوستی ببندند . حاکم گیلیکا کنستانتین و پسرش سمبات پس از مذاکره با مغولها توافق میکنند که مغولها را در لشکرکشی کمک کرده و سپاه  در اختیار مغولها قرار دهند. معلوم میگردد که ارمنیها با  این کارها ارباب خود را تغییر داده و تابع مغولها میشوند و مالیات و خراج خود را بجای سلجوقیها به مغولها میدهند. میتوان نتیجه گرفت که ارمنیها در طول تاریخ صاحب تمدن خاصی نبودند و مدنیت دیگر ملتها را تصاحب و از آن خود کرده اند و بین دولتها و ملتها دائما نفاق و تفرقه ایجاد میکردندو همواره در طول تاریخ قربانی سیاستهای خود بودند .یک سند معتبر مکتوب در کلیسای یاسا بیان میکند که برخی ارمنیها در سال 1321 م بطرف مولداوی کوچ میکنند و در آنجا ساکن شده و به انزوا کشیده میشوند و در سال 1525م با پذیرش قانون خصوصی مولداوی حاکمیت آنها رامی پذیرند. در این قانون خصوصی ارمنیها از خرید وفروش زمینها ، ازدواج با زنان مولداوی منع وهمچنین در مناطق اسکان ارمنیها نگهداری اسب ، نان و دیگر محصولات کشاورزی و دایر کردن فحشاخانه و مهمانخانه اکیدا" ممنوع میگردد.